مسافرِ اشک

مسافرِ اشک

مسافر اشک هستم
از عشق سخن گویم
و او را بخوانم
تا لایق دیدار شوم...

طبقه بندی موضوعی

سلام

امام عزیزم

همه می دونیم که جنگ نرمه و دشمن از طریق نفوذ فرهنگی، اسلام رو هدف گرفته و به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی ایرانه

و نمیشه نقش فضای مجازی رو برای تحقق این هدف دشمن نادیده گرفت.

ما جوانان دغدغه ی فرهنگی داریم، فرهنگ اسلامی که مورد هجوم افکار پلید دشمنان قرار گرفته. دغدغه ی ما، ما رو به سمت شبکه ی ملی اطلاعات کشوند. راه حلی که شما حکم آن را داده بودید(حکم راه اندازی شبکه ی ملی اطلاعات) ولی متأسفانه به خاطر وجود مهره های نفوذی دشمن، این حکم اجرا نشد.

ما مطالبه کردیم، پاسخی ندیدیم و به واقع عملکردی از شورای عالی فضای مجازی ندیدیم!

جنگ افزارهای صهیونیستی مثل تلگرام، اینستاگرام و ... تا منازل ما نفوذ کرده اند و در دستان فرزندانمان در حال اسارت دین و قتل عام فرهنگی هستند.

به مسئولین هشدار دادیم و باز هم هشدار میدیم که هرچه سریعتر به وظایف خود جهت راه اندازی شبکه ی ملی اطلاعات و فیلتر جاسوس افزارهای دشمن عمل کنند.

خواهش میکنم برای ما و برای مسیری که انتخاب کرده ایم دعا کنید...

در پناه حق سالم و سلامت باشید، سایه تون مستدام...


هیچ وقت دیدار حضرت عشق نصیبم نشده ولی رمضان امسال موقع دیدار با دانشجویان، تونستم نامه ی بالا رو از طریق سایت دفتر نشر آثار رهبر، براشون ارسال کنم. به امید آنکه ...

  • مسافر اشک

انتخابات

۰۷
خرداد

حال این روزهایم مانند روزهای اول اسارت معصومه آباد است.

امیدوار به پایان ماه، برای پایان اسارت

ماه به پایان رسید و اسارت همچنان باقی است...

 

مسافر اشک

  • مسافر اشک

آریانا

۱۰
ارديبهشت

"این اختراع، آینده سیستم حمل و نقل پاک را ارائه می‌دهد. این خودرو می‌تواند مسافت 300 کیلومتر را با سرعت 160 کیلومتر در ساعت بدون انتشار هرگونه آلودگی زیست محیطی و صوتی طی کند. تنها انرژی پاک برای این خودرو از طریق ایستگاه شارژ آریانا در 6 دقیقه تأمین می‌شود و ... ."

نمی دونم اولین بار کی بود که نسبت به محیط زیست حساس شدم و مدام از خودم می پرسیدم:

چرا خودروها هوا رو آلوده می کنند؟! نمی شه یه فیلتری جلوی اگزوز ماشین و موتور بذارند تا دود تصفیه شده و پاک بیرون بیاد؟!

چرا کسی جلوی آلودگی هوا و محیط زیست رو نمی گیره؟!

چرا به فکر افزایش کربن دی اکسید و گرم شدن زمین نیستیم؟!

چرا باید هر سال شاهد وارونگی دما و افزایش سرب هوا باشیم؟!

چرا باید با ریه هامون و سلامتی مون بجنگیم؟!

سلامتی مون امانتیه از طرف خدا

ما مالک زمین و آسمون نیستیم، همه امانت هایی است از طرف خدا ...

چرا امانت دار خوبی نیستیم؟!!


مدتی است که تولید خودروی هوشمند الکتریک، جهان رو متحول کرده ولی شنیدن این خبر که این خودرو اولین بار در سال 1381 توسط یک ایرانی اختراع شده ولی از آن سال ها تا کنون هیچ اقدامی برای تولید صورت نگیره، قلب هر ایرانی رو به درد میاره...

وقتی می فهمی راه حل تمامی مشکلات و دغدغه هات سال هاست که در کشورت وجود داشته ولی با سیاست های نادرست مظلوم واقع شده، از شدت ناراحتی و عصبانیت اشکت جاری می شه...

من اعتراضم رو به رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و تمامی سیاست گذارانی که با اشتباه خودشون، باعث مرگ محیط زیست شدند اعلام می دارم

و از خداوند برای مخترع خودروی آریانا، آقای جمشید آرین اصل، صبر کثیر می طلبم.

(برای آشنایی بیشتر با آقای آرین کلیک کنید.)

  • مسافر اشک

عیدِ آخر

۱۶
فروردين

وقتی از جلوی خونه تون رد شدیم، اصرارهای من شروع شد. بابام بهانه میاورد ولی راضی شد که مسیر برگشت بیام خونه تون عید دیدنی.

تو مسیر برگشت تو دلم خدا خدا می کردم که نگه داره. وقتی از آینه ی جلوی ماشین نگام کرد و گفت برو عیدو تبریک بگو و بیا، گفتم: تنها برم؟! شما نمیاید؟ زشت نیست تا اینجا بیاید و داخل نیاید؟!

دیگه ادامه ندادم، چون ترسیدم پشیمون شه و نذاره بیام خونه تون. سریع پریدم پایین.

دوباره به دلم آشوب افتاد که نکنه خونه نباشی و اصرارهای من به نتیجه نرسه!

دستمو گذاشتم به زنگ و آروم درو باز کردم.

داشتی حیاط رو می شستی. با دیدن من شیلنگ آب از دستت افتاد. ناخودآگاه اشک تو چشام جمع شد. خودمو تو بغلت دیدم که داشتی بوسه بارونم می کردی.

معصومه مات و مبهوت نگام می کرد. گفت: چه عجب! از این ورا؟! راه گم کردی؟! تنها اومدی؟ گفتم: نه، بابام پشت دره.

معصومه رفت تو تا چادر سر کنه. تو هم چادر به سر رفتی سمت در. می ترسیدم بابام داخل نیاد ولی اومد...

اون روز نفهمیدم کارم درست بود یا نه!

ولی الان خوشحالم که آخرین عید زندگیت لبخند به لبهات هدیه دادم...

روحت شاد

عید بهانه ایه برای کنار گذاشتن کینه ها

شاید این آخرین عیدِ زندگیمون باشه

  • مسافر اشک

شایسته!

۱۷
اسفند

درست مثل خودم آروم بودی

آروم و سرشار از احساسات

و به شدت سرمایی ...

یادمه چقدر با چنور سر باز گذاشتن پنجره دعوات می شد خنده

چقدر دوسِت داشتم

نه اینکه الان دوست نداشته باشم؛ نه!

ولی فرصت برای ابراز علاقه ام نبود

شاید این احساس بین من و تو دو طرفه بود؛ شایدم نه!

مدت ها پیش خبری ازت بهم رسید که به شدت ناراحتم کرد

راه ارتباطی باهات ندارم

ولی به فکرتم و نگرانت

و هنوز در حسرت روزهایی هستم که در یک اتاق با هم بودیم

ولی به قدری زود گذشت که فرصت دوست شدن هم پیدا نکردیم


کاش خبر خوبی ازت بشنوم!

چرا که تو شایسته ی بهترین هایی...

  • مسافر اشک