مسافرِ اشک

مسافرِ اشک

مسافر اشک هستم
از عشق سخن گویم
و او را بخوانم
تا لایق دیدار شوم...

طبقه بندی موضوعی

با پای دل

پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۲۵ ب.ظ

قدم هایت را یک به یک مرور می کنم

و با سیل اشک هایم روان می شوم،

به دو راهی عشق می رسم،

فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ

آهسته کفش هایم را در می آورم

دیگر تاب و توان ندارم،

روی زانوهایم می نشینم.

سرم را بلند می کنم، از پشت هاله ی اشک هایم گنبدت را می بینم.

بغض دلم می شکند وقتی گنبد علمدارت را می بینم...

در دلم غوغاست!

مسافرم

مسافر دیار ابدی

از راه دور آمدم،

آهسته و گاهی لغزان،

شاید از قعر چاه آمده ام

ولی... با پای دل آمدم!

میزبانم می شوی مولای من؟!

نه برای یک روز،

برای یک عمر ماندن آمده ام!


گرچه خسته و با باری سنگین از گناه آمدم،

ولی برای پناه به دامان تو آمده ام

گرچه نالایقم ولی برای شهادت آمده ام

دعایم می کنی همره آخرین مسافرت باشم؟!

  • مسافر اشک

نظرات (۲)

  • عباس حیدری
  • عزیز نیستی؟
    دلمون واست تنگ شد!
    بیا مطلبی بزار
    به ما سری بزن

    پاسخ:
    با سلام
    مطالب شما رو دنبال می کنم
  • یاسمن مجیدی
  • به به...عزیز دل...
    پاسخ:
    خیلی ممنوووووون...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی