مسافرِ اشک

مسافرِ اشک

مسافر اشک هستم
از عشق سخن گویم
و او را بخوانم
تا لایق دیدار شوم...

طبقه بندی موضوعی

به امید آمدنت

پنجشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۵۰ ب.ظ



هر روز سحرگاهان، در دعای عهدم، با اشک دیدگانم و با مژگانم راهت را آب و جارو می کنم و همچون یعقوب چشم به راهت می نشینم.

شنیده ام که یکی از همین جمعه ها می آیی. یکی از همین جمعه هایی که وقتی به آخر می رسد و خبری از شما نمی شنوم، باید روزها را به انتظار بنشینم که جمعه ی بعدی فرا برسد و چقدر این روزها سخت می گذرد.

و عصر پنج شنبه چه شور انگیز است...

به امید آنکه «شاید این جمعه بیایی، شاید...»

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی